اَز پای تا جان آتشم والله اگر دامن کِشمشمعت به آتش زنده است منَّت هزاران می کشم کو تشنه تر از من به تو ؟ آشفته تر از من به تو ؟کو در به در از من به تو ؟ این راه را بی تن کشم ای جامِ دستت آرزو من با
سفرِ عشق ، کجا بی خطر است ؟دل وامانده ، عجب در شرر است سفر از عشق ، به عشق باید کردحذر از عشق ، کجا شاید کرد؟ گره کارِ من افتاده به عشقعقل و جان و خردش داده به عشق در قمارت شده این جان بدانبی شمارت شد